نه بغضی تو گلومه، نه احساس خفگی می کنم

بارون هم نمی آد. هوا هم خیلی ابری نیست.

امروز هم یه روز عادیه.

منم یه آدم عادی هستم. شاید هم کمتر. شایدم حتما.

 

+   چهارشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۴ 14:29 Mah:D  | 

من خودمم به این که ولوم صدام بلنده معروفم. 

ولی رفته بودیم خونه یکی از بستگان.

گفتم اینجا ولوم صداشون یه دیسی بالاتره اصن.

داداشم پرسید، دیسی یعنی چی؟

خنده ام گرفت که چه ایهام لطیفی هم شکل گرفته این وسط :دی

گفتم اتفاقا اینجا ایهام هم داره. هر تابعی یک یا چند مولفه ی سینوسی یا ای سی داره و که حول یک مولفه ی دی سی هستند. حالا وقتی یه تابعی یه سر و گردن از یه تابع دیگه ای بالاتر باشه یعنی یه دیسی بالاتره دیگه.

اینجا ولومشون بالا پایین می شه. ولی یه سر و گردن از مال ما که بالا و پایین می شه بالاتره.

معنای دوم دی سی ( با کمی اغماض) همون دسی بل واحد شمارش ولوم صداست دیگه :دی

+   سه شنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۴ 0:4 Mah:D  | 

جمعه با خانواده ی دایی ام رفته بودیم پارک.

جوانی مصلحت دید حافظ را صلاح دانسته و مشغول خم طره ی یاری بود 1.  

این ور هم ما با خانواده نشستیم.

عمه ام که زن دایی ام هم می شود ( لازم به ذکر است که عمه ی من سواد ندارد. فارسی را هم به زور صحبت می کند) حسابی در سیر و سرکه می جوشید.

این قدر که می خواست به مأمور محیط زیست پارک هم برای جابه جایشان متوسل شود. که ما متذکر شدیم بابا ایشون که پلیس نیست و ربطی بش ندارد.

به دایی گفت و ما که بروید بگویید برود جای دیگری. آخر ما اینجا نشسته بودیم بعد این دو آمدند. ولی کارگر نبود.

آخر سر خودش دل را به دریا زد و رفت سمت جوان.

"برادر ما مسلمان هستیم. نماز می خوانیم. برادر اینجا آفریقا (اروپا) نیست. اینجا خانواده نشسته است. برو جای دیگر و ...."

" چشم چشم. رفتیم." و بلند شدند و رفتند جایی که در معرض دید ما نباشند.

پ.ن: خب اینجا اهواز است. واقعا چنین منظره هایی این جا معمولی نیست. چنین واکنش هایی کاملا طبیعی است. خصوصا که خانواده نشسته باشد.

1- مصلحت دید من است که یاران همه کار/ بگذارند و خم طره ی یاری گیرند

لطفا یه عنوان انتخاب کنید برای این پست. اولین باره عنوان کم میارم.

+   شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴ 23:40 Mah:D  | 

داشتم لباس می پوشیدم برم بیرون.

یه نشریه برام فرستاده بودن که بخونم. فمینیستی به نظر می رسید.

یونس هم دیدش. یه نگاهی انداخت. تهش گفت : "مسخره است. اینا می خوان دخترا بی حجاب باشن!"

بم بر خورد. من خودم بدم می آد از چنین سیستم هایی. ولی خب این یکی در این حد نبود. 

در اومدم گفتم که: کجاش نوشته بی حجابی خوبه؟

خواست طفره بره باز گفتم : نه کجاش نوشته بی حجاب؟

گفت جاییش ننوشته.

منم گفتم: خیلی خری!

هیچی دیگه. ساکت شدیم. منم رفتم بیرون.

می دونستم تقصیر منه. بی ادبی کرده بودم و الکی عصبانی شده بودم. ولی جرئت معذرت خواهی نداشتم.

یه ساعت بعد اسمس داد که: سلام. بابت عصر شرمنده ببخشید...

فهمیدم که جرئت و شجاعت واقعی اینه که آدم بتونه کوتاه بیاد. پا رو غرورش بذاره. و اشتباهش رو بپذیره.

پ.ن: قبول دارم که به ظاهر عصبانیتم بی مورد بود. ولی از طرفی بحث های قبلی و استدلال های مشابهی که قبلا یونس انجام داده بود باعث شد که من این قدر اگرسیو عمل کنم.

+   شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴ 23:12 Mah:D  | 

هر کس که دید روی تو، بوسید چشم من

کاری که کرد دیده ی من، بی نظر نکرد

 

+   پنجشنبه ششم فروردین ۱۳۹۴ 16:34 Mah:D  |