+ چرا سرگردونی؟

- سرگردون؟! خیره شدم. 

+ به چی؟

- خیره ام نگو هیچی

+هنوز نگات نکرده؟

- نه هنوز

+ حبیب جانم تو چرا این قدر دیونه ای، نمی کنه بابا

- این بود هیچی نگفتنت؟ می گم می کنه دیگه، باید صبر کنی

+ صبر می کنیم خب، تا کی حالا؟

- معلوم نمی کنه، بعضیا زود، بعضیا یه عمر طول می دن تا نگات کنن، اما همه بالاخره نگاه می کنن

+ یعنی می گی یه عمر وایسیم اینجا؟

- نه بابا الاناست دیگه نگاه کنه

+ حالا گناه من چیه باید یه عمر وایسم؟

- گناه نیس، دوستمی، مال تو بود هم من وای می استادم

+ مال من که یادم نیس، اصلا کِی بود، کی بود؟!

- بعد به من می گی دیونه

+ حبیب حالا خودمونیم!

- خودمونیم ولی در عین حال دلبرم هست، اونم بدونه

+ همون این که گاهی نگات می کنه بالاخره، اینجا معطل چی واستادی؟

- نه کِی نگاه می کنه؟

+ خب تو راهرو، سلام و احوال پرسی، وقت ناهاری، هواخوری، هفته ای یه بار نگات می کنه، خودم دیدم

- اها، اونا رو می گی؟

+ اره اونا!

- من اونا رو نمی گم

+ یعنی تاکی باید وایسیم پ؟

- بش گفتم می شه بنگری، گفت بفرما، گفتم نه ازاونا که بقیه رو می نگری نه، می شه دلبرانه بنگری، گفت برو بابا، رفت با یارو جدیدیه

+ از کی اینجا واستادی؟

- صبح زود

+ حالا اومدیم و نکرد؟

- می کنه، وایسم می کنه، امید داریم

+ حالا که سخت داره یارو جدیدیه رو می نگره

- خب یهو دیدی خواست وسطش اینجا رو بنگره، باید باشیم

+ اگه بنگره هم باز ازوناست

- اونا هم خوبه، اما شاید خوبش کرد، دلبرانه اش کرد

+ واسه همین سرگردونی؟

- می گم خیره شدم نگو هیچی

+ کی می ریم سرگردون؟

- حرف مفت نزن حالم خوبه

+ حالا اگه یهو کرد چی، اگه دلبرانه نگریست چی؟ نقشه ات چیه؟

- یه دقیقه اینجا هفت آسمون رو می درم بر می گردم.

 

 رادیو چهرازی - پادکست 14 

اینجا

+   جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۳ 1:25 Mah:D  | 

دیشب داشتم می گفتم که خونه خوبه، آدم آرامش داره می تونه کار کنه!

از طرفی لنگ لپتاپ هم بودم برای کارم. 

امروز امیرمسعود من رو دید گفت بیا آزمایشگاه ما کار کن.

الانم کلید رو داده به من که تا هر وقت خواستم بمونم. 

 

+   دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ 18:30 Mah:D  | 

کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی

--

فاقد شیئ لا یعطیه

--

ای بی خبر بکوش تا صاحب خبر شوی

تا راه رو نباشی کی راه بر شوی

--

گفت که دیوانه نه ای لایق این خانه نه ای

رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم

گفت که سرمست نه ای رو که ازین دست نه ای

رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم

گفت که تو کشته نه ای در طرب آغشته نه ای

پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم

گفت که تو زیرککی مست خیالی و شکی

گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم

گفت که تو شمع شدی قبله ی این جمع شدی

جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم

گفت که شیخی و سری پیش رو و راه بری

شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم

گفت که با بال و پری من پر و بالت ندهم

در هوس بال و پرش بی پر و پرکنده شدم

--

نقل به مضمون نهج البلاغه:

علم اگر به منزله ی یک انسان باشد، تواضع سر آن انسان است.

 

+   یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳ 2:42 Mah:D  | 

درمانده ام ۱

درمانده از تغییر عزیزان

درمانده از هدیه ی لبخند و آرامش به دیگران

درمانده از ایجاد تغییر مثبت در دوست و آشنا و برادر و خانواده

حربه های مسخره، بی تفکر،سنتی، به نظر از مد افتاده

به هر حال این روزها پاسخ نمیدهد

خودت را دریغ می کنی؟ 

به این می اندیشی که اگر جواب ندهد چه؟

آیا این آخرین حربه است؟

بعد از تو چه می شود؟

بر می گردی و حربه های ساختگی دیگر؟ وقتی آخرین حرکتت به قیمت خودت هم جواب نمی دهد؟

نفس حق! بی راه نیست

نفس حق نیست.

بی راه نیست. می فرماید بهترین نوع دعوت به خیر٬ دعوت عملی است.

ولی دنیا عجیب شده است. 

می گویند:نمی خواهیم خوب باشیم. دوست نداریم تغییر کنیم. من همینم که هستم. 

دنیاهمین است که هست. 

باید یک منطقی بیابم. حرف دل در همه اثر ندارد. 

باید دعا کرد. دل ها را خدا هدایت می کند.

باید آدم بود. حرف که باد هواست. نفس باید حق باشد

پ.ن: امروز بسیار روز خوبی بود. پس از یک سال فرصت کردم مدتی با چند تا از دوستان مدتی را بی دغدغه سپری کنم. حرف زدم با چندنفر از عزیزا. برنامه هایمان را. افکارمان را. رازهایمان را

ک.خ: یافتن راه حل برای مشکل سه عزیز. آیا باید تغییر کرد؟ آیا باید شبیه هم بشویم؟ آیا بایدخودمان را همان گونه که هستیم بپذیریم؟

پ.ن: ببخشید لحن و نحوه ی نوشتن ضایع است. بسپارید به حساب پریشانی این یک ساعت.

۱- جان ناتوان جانی است که از یافتن دوستان ناتوان باشد

درمانده تر جانی است که دوستان خود را از دست بدهد

 عدول از ارزش ها را نباید در تقابل با دوستی و رفاقت قرار داد.

بله در چنین سیستم من بی معرفتم.

 

+   سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۳ 3:30 Mah:D  | 

می دونی ایمان یعنی چی؟

یعنی آروم باش عزیز. من پیشتم. هیچ آسیبی بت نمی رسه.1

--

باور نداریم. آروم نیستیم. عجله داریم. چیزی مون کم نمی شه. یه لحظه آروم تر.

می گیم قسمته! حکمتی داشته. ولی باور نداریم. می گیم که دلداری داده باشیم.

سفره ی معادلاتمون رو می چینیم. می بینیم راهی نیست احتمالا. می گیم گناه داره. بنده خدا! بذار دلش رو خوش کنم. "حالا خدا بزرگه"،"توکل کن به خدا"! خودمون ناامید! باور نداریم که خدا راست و ریسش می کنه.2

--

یه بلایی نشسته. یه غمی! با نارضایتی می گیم، جهنم و ضرر! "رضاً به رضاک" 

در حالی که داریم از خشم و عصبانیت می ترکیم.

فرق هست بین خدایی که خلق می کنیم. تا خدایی که خلقمون کرده.

وقتی خدا هست غم چرا؟

مگه خدا واسه بنده اش کافی نیست؟ 3

باور نداریم. و الا چرا غمینیم؟

می گیم از دست خودمون سیریم؟

بدیم. خسته ایم. حوصله خودمون رو نداریم.

راستش رو بخوای.

ما اکسیر خدا رو باور نداریم.

--

عاشقی تمرینه.4 تمرین این که ترک کام خود بگیریم تا برآید کام دوست.

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید

ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

--

22 سال. پانزده کم کن. 7 سال. هفت ساله نماز می خونم. 

هنوز یاد نگرفتم یه نماز درست حسابی بخونم.

آروم. بی عجله. سروقت. هفت سال!

--

1- ان ارادنی الله بضر هل هن کاشفات ضره، او ارادنی برحمة هل هن ممسکات رحمته؟

2- و من یتوکل علی الله فهو حسبه، ان الله بالغ امره

3- الیس الله بکاف عبده

4- و الذین امنوا اشد حباً لله

 

+   یکشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۳ 5:56 Mah:D  |